ستایشستایش، تا این لحظه: 18 سال و 5 ماه و 22 روز سن داره

بچه ها بیاین بازی

بازگشت به خونه

1390/7/23 23:30
247 بازدید
اشتراک گذاری

بعد یه غیبت تقریبا طولانی ما برگشتیم خونه ستایشم خیلی خوشحال بودی و حسابی بازی میکردی ستایش مثل همه بچه ها عاشق عروسیه وقتی عمه جونش اومد کلی گریه کردی و میگفتی من میخوام برم بخل عمه اخه عمه ام علوس شده وقتی رفتی بغل عمه جونت انگار کل دنیا زیر پاهات بود همه متوجه ذوق تو چشمات شده بودن علوسکم با اون لباسای خوشگلت خیلی ناناز شده بودی مهمونا همه بغلت میکدردن ومیبوسیدنت .تو عروسی میرقصیدی و شادی میکردی بعد عردسی هم رفتیم خونه عمه باباجون اونا هم بهت یه قربونی دادن و تو هم میگفتی مامان ببیی رو ببریم خونمون اونجا چند تا بره کوچولو بود ولی تو ازشون میترسیدی و وقتی نزدیکت میشدن گریه میکردی.چون هوا سرد بود نتونستیم جایی بریم من وبابایی میترسیدیم تو مریض بشی اخه نفس مامان تو خیلی زود سرما میخوری .

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)